رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

44 ماهگی عشق زندگی ما

1394/11/16 18:11
نویسنده : رومینا
578 بازدید
اشتراک گذاری

رادوین نازنیم  

به تو سوگند 

به راز گل سرخ سوگند 

و به پروانه ایی که در عشق فنا میگردد 

زندگی زیبا نیست 

انچه زیباست توییمحبت

تو که اغاز من و لحظه  پایان منیمحبت

 

 

نازنین پسر من  44 ماهگرد رو با تولد بابا حسین  (پدر شوهری )    رو بایه جشن خونوادگی    گرفتیم . صبح به مامان و خاله نگین و بابا حسن اطلاع دادم که ماهگرد رادوین هست و تولد پدر شوهری  شام تشریف بیارید  منزل ما . اینگونه شد که یه مهمونی  دور هم گرفتیم 

 

 

اون شب رادوین  مثل همیشه مهمون دیده بود و ذوق زده شده بود  و رفت تو اتاق  اومد دیدیم بلند میگه من ساییییییییییییه زدم خنده

چشمهای  رادوین خنده

 گفتم رادوین  این چه کاریه شما انجام دادی  میگه خواب  چرااااا شما میزنی ؟سکوت

واقعا  دیگه جوابی نداشتم فقط گفتم این برای مامان ها  هست نه شماااادلخور

 

 

اون شب شیرین پلو با کوکوی قزوینی گذاشتم 

 

 خلاصه  این  روزهای ما پر شده از  بدووو بدوووو کردنهای روزانه   و در اخر  که نگاه میکنم میبینم وای باز هم کارها عقب  افتاده زیبا

    از طرفی هم که روز به روز رادوین بزرگتر میشه و دوست داره همه  توجه من و بابا احسان و مادر بزرگها و پدر بزرگها بهش باشه .   وقتی صحبت میکنیم  و دو دقیقه حواسمون بهش نباشه کارهای عجیب غریب میکنه که توجه جلب کنه متفکر

 متد  جدید هست چشمک پرتاپ وسایل هاش الان برای جلب توجه هست  

  اولین نوه از هر دو طرف و اولین نتیجه از هر دو طرف   عاقبت  این میشه دیگه همه  طرفداریشو میکنن و ما میمونیم که ای وایییییییییی الان اینقدر این   نازک نارنجی شده ما چی کنیم خندونک

 

اخخخ که قربون ژست گرفتنت بشم  پسر نازنینم 

 لازم هست که بگم  رادوین خیلی این عروسک محلی اش رو دوست دارم   ولی  من  چند  روز  پیش گفتم  رادوین اجازه هست این رو بندازم بیرون  دیگه از ریخت و قیافه افتاده من دوسش ندارم  اگه اجازه بدی بندازمش بیرون 

 گفت نه  هیپنوتیزم

خلاصه الان هر جا بریم این عروسکش رو بغل میکنه میبره  و به همه هم میگه  نومیناااااااااااااااااااا این رو دوست نداره غمگین میخواد بندازدش اشغالی سکوت

قیافه من :دلخورخجالتخجالت

  و هفته گذشته حمید دوست بابایی مهمونی گرفته بود  و گفت که دست تنها هستم رومینا و احسان زودتر بیایید تهران  بهم کمک کنید در غذا و تدارکات 

و ما صبح راهی شدیم و کمک حال حمید بودیم و  تا تهران هم این عروسک  رو با خودش اورده بود 

پدر و پسر 

 

 

 

 

 

خیلی شب خوبی بود  و مهسا و البرز هم  اومدن و شب به یاد ماندنی بود 

 

و فردا ظهر راهی قزوین شدیم 

 

 

تولد ملیکا دختر عمه ام 

رادوین اجازه نمیداد که شمع تولدش رو فوت کنه کچل

 

صد بار شمع رو روشن کردیم و بعد رادوین خاموش میکرد خندونک

 

 

رادوین و اراد  

 

و این هم من در لباس شمالی 

 تو تالار  مهمونی  گرفتم و شمالی با دوستان رقصیدیم 

این عکس رو گذاشتم تا یادگاری برای رادوینم بمونه 

 

 پسر  داشتن  یعنی یهویی خونت آبی میشه 

پسر داشتن یعنی یه کمد پر از بلوز و شلوار و کمربند 

پسر داشتن یعنی یه کمد  ماشین و توپ و ادمک 

پسر داشتن یعنی پچ پچ میان و مادر و پسر 

پسر داشتن یعنی  داشتن تکیه گاه و امید 

پسر داشتن یعنی یه کشو پر از جوراب 

پسر داشتن یعنی افتخار وقتی همراهش میری کافی شاپ

و صورتحساب  رو پرداخت میکنه  یعنی اینکه مرد پیشته 

ازت ممنونم که پسر شدی 

و تا اخر عمر تکیه گاهمی محبت

 

پسر گلم  چند روزه که تو خودم خیلی ناراحتم  چون   مجبورم  سه روزی ررو بدون شما برم  سفر کاری گریه

 شنبه پرواز دارم و باید برم تهران   . دو روزه که وقتی بهش فکر میکنم اشکم میاد  خیلی به بابایی سفارشت رو کردم غمگینگریه دو بار پشیمون  رفتن شدم 

 چند روزی هست که  دارم اماده میکنم  میگم رادوینم من دارم راه دور میرم   نمیتونم همراه خودم ببرمت . شب  من نیستم  دست بابایی رو بگیر بخواب  وقتی با چشمهای گردش همینجوری نگاه میکنه  و میگه باشه ولی من دوست دارم باهات بیام دلم  اتیش میگیره گریه

 

این هم از هنرمندی بابا احسان هست  

صبح که از خواب بیدار شدم و رفتم اشپزخونه صبحونه رو اماده کنم یکدفعه چشمم به این صحنه افتاد محبت

 و بابا احسان اینگونه ما رو سوپرایز کرد محبت

و ما هم تلفن دست گرفتیم و کلی تشکر  کردیم .

 

بای تا پست بعدی 

بای بای

 

 

اینجا یادگار روزهای قشنگ منه

پسندها (4)

نظرات (7)

مهدیه
16 بهمن 94 19:56
امیدوارم که همیشه شاد و سلامت و دلخوش و پاینده باشید وای که چقدر احساساتتون رو قشنگ بیان کردین لپ پسرکوچولوی نازتون روهم ازطرف من ببوسین
مامان مهراد
17 بهمن 94 13:06
رومینا جون سفر خوبی داشته باشی. لباس محلی ات خیلی قشنگه. ماشاله رادوین هم خیلی شیرین تر شده. با اجازه ات متن پسر داشتن رو کپی میکنم. خیلی قشنگه. اگه دوست نداشتی بهم بگو. خیلی دوست اش داشتم. رادوین جون رو ببوس.
رومینا
پاسخ
فدات عزیزم الهییییی این چه حرفیه کپی کن
کیان
19 بهمن 94 11:48
خاله بابای من اگه از این عشقولانه ها به در کابینت آشپزخونه بچسبونه مامانی خود بابایی رو همونطوری به دیوار خونه میچسبونه راستی خاله به نظر میرسه این کلاسهای آشپزی خیلی مفید بوده دهانمان اب افتاد یادمون باشه یه مهمونی بگیریم و حتمی سفارش کنیم شما زوتر تشریف بیارید یکم از هنراتون استفاده ببریم
رومینا
پاسخ
هنرها فقط وقتی هست که مهمون میاد.
حامی
22 بهمن 94 23:26
سلام ایول، خیلی خوش تیپه، اصلا پسر یه چیز دیگه ست انگار.
زهرا
11 اردیبهشت 95 16:22
خانمی خوبی؟ چقدر غیبتتون طولانی شد. ایشالا که خیره
مامان ماهان
16 تیر 95 16:53
مامان ela
31 تیر 95 11:39
سلام عزیزم ماهگرد رادوین مبارک باشه رومینا جونم منم خیلی تنبل شدم دیگه خیلی نی نی وبلاگ نمیام …رادوین راستی بهتر شده و تپلتر شده ..عید که از نزدیک دیدم خیلی لاغر بود از طرف من ببوسش عزیزم توی لباس محلی هم خوجل شدی فدات میبوسمت